به دلتنگــــــی هایم دست نزن√
..::سرباز چشم های توام::..
بغض میکنم.. گلویم بد جور هوای ایست ، چشمهایم یک ساز را بلد ند..! دلم باز نا آرام است. خودم هم نمیدانم چه شده مرا!؟ پُر از تنهایی ام.. به این فکـــر می کنم که ... تنها تر از مــن چه کســـی ستــ ....؟ »گاهی وقتها نوشتنت نمی اید ... قدم زدن را هم دوست نداری. از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد. خسته نیستی. دل زده نیستی اما تا دلت بخواهد غــــم داری .. بعضی وقتا حالتان مثل همیشه ی من است دلم هیچی نمیخواد! » دوستـــ داشتن هایم راهشان را ادامه می دهند٬ تنها الفبای دوست داشتن است که قد می کشد. » سال ۹۱ خوبی داشته باشید... با تمام آرزوهـــــا و خواسته های دلتان!... » کسانی هستند که نفسم به نفس آنها بسته است.گرچه به مکان دورند .. اما دلم با انهاست و دعای من این روزها سلامت و شـــادی و خوشبختــــــی آنهاست... کسانی که مرا همین گونه که هستم دوست دارند٬ بی ادعا و صمیمی . » و تلخ است دوستی ها و محبت هایی که تاریخ انقضــــا دارند!... آنگاه ست که تو میمانی و احساس به تاراج رفته ات... -ایشالا که دور باشه از همه این محبت های دروغین. همین. " بـــا تــوکل بــه نــام اعظـمت " عــیـد آمــد و عــیـد آمـد، یـاری کـه رمـید آمـد » دوست داشتنها از سر خط... این شعار تازهای است برای کودک عاشق و سر به هوای دلهایمان! سلام به دههٔ تازهای از زندگی. مـعشـوقـه بـسـامـان شـد، تـا بـاد چـنین بـادا » حال عجیبی دارد انصافا این سال تحویل. تازه شدن دهه و عددی که زمانی برایمان دور بوده و حالا نزدیک است. اما میخواهم رنگ دوست داشتن ببخشم به همهٔ دلواپسیها. این دههٔ تازه همه را رو سفید میکند... خوب میدانم! شک نکنید... » یادمان نرود روزهای عید پر است از فراموشی و شیطان می رقصد و می چرخد و شیرینی پخش می کند. یادمان نرود عید را به خدا تبریک بگوییم. فقط یک بار در سال اتفاق می یفتدد اگر یادت رفت............... یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی و نزدیکی با خدا. نشود چشم های خضاب کردهای دوستیت را بگیرد شیطان شیرینی می فروشد و دل می خرد. شیرینی فراموشی یاد خدا. تو از این شیرینی نخور. نمی دانم چرا بهــــار را حس نمی کنم، دلم میخواد حس کنم ولی دلم نمیخواهد !!!!... اصلا دست دلم به نوشتن نمی رود.اینقدر نگویید بنویس نوشتن دل میخواهد.. تا اطلاع ثانوی تعطیل ِ تعطیل !! اگر مجالی بود و دلتان راه داد التماس دعا. همین-یاعلی - « جنس بعضی روزها را دوست ندارم، بدجنس اند! بد جنس... آن کسی که آشناست هم ،دور مانده به تماشای این غریبه ها و - من... - تنهایی... - این تعبیر عجیبی ست برای این روزها... نشسته ام رو به روی بام سبز لاهیج به تماشای مسیر رفت و برگشت تله کابین ها.... چقدر زیباست..جای قدمهای نگاهتان خالیست، کنار پرواز پرستوها. » آسمان این روزها آبی یکدست است. با ابرهایی سفید و تکه ای. همه چیز برای بهار مهیا می شود. و من دلم یک بهار می خواهد از همان هایی که می دانیم. با دشت هایی وسیع و آسمان هایی آبی و صدای علیرضا افتخاری (در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم....از دیده ره کوی تو با اشک بشویم، با حال نزارم..) و شعرهای جبران خلیل جبران،را که این روزها در رویا مرورشان می کنم... و دلم بهار می خواهد، بــهـــــــــــــــــــــار ! « حال ما خوب است، اما شما باور نکنید...!! به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود . به چشم های آسمان بدهکارم که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین و قدمهایم را .. قدمهایت را شمردم. . به چشم های باران بدهکارم که وقت باریدنش ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش و نپرسیدم از شرم کدام گناه می بارد . به چشم های درخت پشت پنجره مان بدهکارم که هر بار دلم تنگ غصه ها بود ٬ رو به چشم هایش.. نشستم و گفتم و باریدم ٬ بی آنکه ببینمش . قدم هایم را تند کردم، و به چشم های تو ... بیشتر از همه بدهکارم ٬ که وقت دوست داشتن شرم نوشتم.. و وقت دلتنگی، عشق خواندم . به چشم های تو بدهکارم که یادم می رود روزهای خوب را رج به رج ببافم به خط چشم هایم ٬ که نکند رشته ی دوستی مان از دست در برود و ... به چشم های تو از همه بیشتر بدهکارم ! بدترین لحظه ...ـ« پ.ن: -آسمان صاف و شب آرام... پ.ن: باز هم تاکید میکنم: من رسماً تخته هام کم شده خودم میدونم نمیخواد بگید! دیوونه گی هم خودش یه هنر بزرگه! می خواهم کنار دستانت بمیرم درست پای خورشید خنده هایت . این روزها هر چقدر می نویسم "عشق" ٬ بی نقطه است . نقطه هایش پشت پلکهای توست .. همین کافیست که در شهری زندگی میکنم که برای پاکی چشم های مردمانش باید دعا کرد. دعا کرد که باران رحمتش بیاید و آسمان دل هاشان را آبی کند! که به جای هوا دلها بسیار آلوده ست ، و غبار گرفته . دلم گرفته از رفاقت هایی که ندیده ام. از لبخند های که مصنوعی ایست. از جهنمی که نام دیگر زمین است. اینجا روزگار بی تـــو ستـــ مــولا ... حرف هایم در گلویم مچاله شده. چندی ست از او بی خبرم. و از همه سخت تر.... دلتنگ سحر های حرم علی ابن موسی الرضایم. دیوانه ام کرده این دلتنگی ها ... خدایا تو محافظ بنده ات هستی، این دلهر ه و دلتنگی ها را از من بگیر... الـــی نوشت.. -امشب پا به پای اشک های همسر شهید بابایی از ته دل اشک ریختم... اشک ریختم بر غفلت خویش که در وجودم ریشه دوانده. وبه قول یه دوست "امشب از ته دل برای بی بابایی ها اشک ریختم و این دومی جانسوزتر بود." همین - یا علی داداش! امشب دلــم کمـــے غزل عاشقانه خواستــ شعــــر ے به وسعت قلمـــــے شاعرانه خواستــ شاید حضور روشن عشـــق تـــو شد دلیــــل وقتـــے که شمع سوخت و کسب اجازه خواستــ یک حافظ و دو شاخـــه گل اطلســـے و هیــــــــچ مـــن بودم و دلــــے که تـــــو را عاجـــزانه خواستــ فالــــی زدم بــــه یـــاد تـــو و روی مـــــــــاه تــو حـــافظ چو لب گشود دلـــــم یک بهــــانه خواستــ حضرت معشوق فرستاده تـــو را از میان شعر و غزل... دلــم دوبــــاره میــــــــلاد عاشقــــانه خواستــ..!! الــــــــے نوشتــــ ::... - پنجره ای کافیست برای من، برای تو، برای دیدن خورشید ،روشنی به درون خواهد رسید از نردبان اعتماد... من پرده ها را کنار زده ام تو پنجره را بگشا ،می خواهم عاشقانه زندگیم را بسرایم تــــو آهنگش باش ... همه ی تنهایی هامو... بــاران که میبـــارد خــدا را بیشتـــــر حس میکنـــی... بــاران نقطـ ـ ـ ـه چیـ ـ ـ ـن اســت تــا خــــدا... ( حس میکنــم تو رو ) باران میبـارد و من سرمست شعــر های تـو، سرمست ِایــاک نستعیــن خـواندن های تو.. میخوانم دلم را به اسم تو که دلم آرام گیرد ، کـه حتـی یاد تو آرامش قلب هــاستـــ... ** یــا انیــــــسُ مــــــن لا اَنیــــــــس لـــــه ** الــی نوشتــ ::.. - جــاده ها از پاهایم خستـه اند از بس که رفتـم و نرسیدند.از بس که گفتم و..... دلـم به گلایه نمیــرود که هــرچــه گلایـه هست از دلــــم هست... -دلم آرام است مثـل مریـم های نشستـــه در گلــدان ..دوست دارم این آرامش ِسحرگاهانـم را ..و ایــن ها همـــــــه نــــاز شَست مهــــربــــانــی های تــو ستـــ... تنهــا و تنهـــــا و تنهــا.... و تنهــا "خــدا" می داند امشبــ چـــه در دل تنگـــ ِ مـن می گــــذرد .... تنهــا خــدا ... و جــــز او هیـــچ پنــاهی ندارم . و جـــز او هیــــچ امیــدی... -در نیمه شب برفی » پ ن.. می گفت : چقدر خوب است گمان کنی اولین عشــق کسی هستی ٬ گل سرخش! این روزها چنین اتفاقی نادر است ... اما گمان این حس هم مثل خودش زیباست . و من چیزی نگفتم !... - وقتی صامتی ٬ تک و توک از تو می پرسند که چرا ساکتی . وقتی حرفهـــایت به راه می شود ٬ کسی وقت ندارد . مانده ام چه کنم ؟ همین-یاعلی. باز آمدم از چشمـــــــه ے خوابـــــ کــــوزه ے تَــــــر در دستـــــــــــــم مُـــرغـــــــــــانـــی مـــے خــوانــنـــد نیلـــــوفــــر وا مـــے شـد کــــوزه ے تَـر بشکستــــــــــم در بَستــــم.... و در ایــوان ، تمـــاشــــا ے ِ تـــــــــو بنشستــــــــــــــم بـــاد مـــے رفتـــــ بـــــه ســـر وقتــــ چنــــــــــــــار... مـــن به ســـر وقتــــــ خــــــــــــدا مـــے رفتـــــــم.. پ.ن: -امروز هویجوری دلم هوای سهراب کـــرد. - شاید چنـــد وقتــی تا اطلاع ثانـــــوی تعطیــــل باشیم! به دل می سپـــارم تــــو را تــا نمیــــرم.. همین _یا علی. دیگـــر دو زار هم نمی ارزد، وقتی با چشمهــــــایتـــــــ آدم هایی را میبینی که دو رو دارند و روی بدشان همیشـــــه نصیب تــــو میشود . دیگـــر رفاقتــــــ دو زار هم نمیارزد وقتـــی میبینی تــــو نادیده گرفته میشوی... حتــی وقتی چیزی برای دیدن نیستــ! اسم این آدم ها را میگذارم آدم هــای دو زاری! نه در دل جا دارند ونه در ذهــن. زمان که بگذرد به فــرامــوشی مطلق می رسند و هیچــــــــکس یادی از آن ها نمی کند، این آدم ها عادت دارند به بی معرفتــی ، و خنجــــر از پشت زدن.. این آدم های دو زاری! پ.ن: -تمام لبخنــــــد هایی را که از تو به یادگار مانده است قاب کرد ه ام و کنار عکـــس هــای یــادگــاریتــــ که هنوز ظاهر نشده اند گذاشته ام تا بدانی من از این انتظار میمیرم.. - آوارگــی کـــوه و بیــابــانمــ آرزوستــ .... عشق را با عین و شین و قاف با خود شما می خواهم عشق را بدون شما بدون عدالتتان بدون قداست هرگز . پس لطفا بگذارید تا بدانند که "عاشق شما هستم مولا " پ .ن : دلم هوای مشهد داره ... دلم می خواد کنج خلوت صحن انقلاب بشینم و دلتنگی هامو بشمرم . دلم لک زده واسه یه لحظه نگاه به خادمای حرم... به قول "هر شب تنهایی " : باید پناه ببری ... -برداشت آزاد.. دو سال پیش در چنین روزی.....حالا یه دو ماه اینور و اونور..!!! در یک روز پاییز که درختان کوچه "جهان آرا " به زردی میگروختند سر کوچه منتظر تاکسی بودیم...که بالاخره یه تاکسی قدیمی کُپ! زوار در رفته ای محبتش را از ما دریغ نفرمود و جلو پای ما ترمزید! ما هم بی حوصله سوار سالار زرد رنگ آقای رارنده شدیم، به محض اینکه در ماشینو بستم راننده گفتش: سلاااام ! من بی حوصله و با تعجب از تحویل آقای راننده گفتم سلام،اینو که گفتم با کمی تردید برگشت عقبو نیگا کرد... چند ثانیه بعد.... عصر پاییزیتون به خیر! گفتم نخیر طرف خیلی خوشحاله!با حرص وکمی بلندتر گفتم عصر شمام بخیر!! ایندفه از توو آیینه میخ شد نگاهی اندر سفیهه ای به ما نمود ،توو دلم گفتم عجب غلطی کردماااا... در همین حین همون صدا گفت ....اینجا تهران، صدای ما رو از رادیو جوان میشنوید!!!!!!!!!! آب شدم و رفتم زیر صندلی های ماشین.... خنده دار ترین سوتی بود که تا الان دادم!.. ************ ******************** بعدن نوشت... اول ببخشید که مدام قالب عوض میکنم.قالب قبلیم سایتش فیلتر شده واسه همین وبلگ و کامل باز نمیکرد از برای همین در پی خانه ای جدید میباشیم. 0- یه تیشرت اسپرت خریدم روش کلی مارک نایک بود ،پشت یقشو نگاه کردم زده بود تولیدی برادران عباسی!!!! 1-رفقا که تشریف میاریدو قدم بر دیده منت میزارید، اگه شمام سوتی موتی دارین بگید(توو کامنتا) تا لذت ببریم دور همی!!
هوای لبخند ندارم چه کنم دست دلــم نیست.
عــیـدانــه فــراوان شــد، تـا بــاد چـنـیـن بـادا
کـفـرش هـمـه ایـمـان شـد، تـا بـاد چنین بـادا
» همه ، این روزها غریبه اند. ناگفتنی هایم بسیار است و گفته هایم کم.
به چشم های پیرزن همسایه مان بدهکارم که هر بار از سر خستگی و بی حوصلگی
تا نکند جمله هایش بیشتر از یک احوالپرسی ساده ادامه پیدا کند.
» بهترین لحظه برای هر کسی شاید این باشد که بداند دلش را جایی فرستاده که میزبان خوبی دارد . و
- چقدر این روزهای آخر سال با سماجت میگذرند... » دلم برا حرمش پَــــر میزنه «
بـانـویِ هـیچ قـصـه ای نـخواهـم شد !...
شمارش معکوس دلم برای دیدن رقص پرچم سبز ِ گنبد طلا شروع شده..
دلم گرفته از روزگار بی مولا که اکسیژن هم فروشی شده!
دلتنگ استادم هستم - آن سیّد بزرگـــوار - که هرچه دارم از او دارم و ،
- بوسه بر دستان دعایتان...
- این روزا دمخور یه دوست مهربونم، یه نازنیـــن رفیــق که خط زده
رویا هایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند... : مارگوت بیکل

| Design By : Night Skin |

