●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

عید امسال!

 

 

                            " بـــا تــوکل بــه نــام اعظـمت "

           عــیـد آمــد و عــیـد آمـد، یـاری کـه رمـید آمـد
                           عــیـدانــه فــراوان شــد، تـا بــاد چـنـیـن بـادا

 

» دوست داشتن‌ها از سر خط... این شعار تازه‌ای است برای کودک عاشق و سر به هوای دل‌هایمان!

سلام به دههٔ تازه‌ای از زندگی.

 

                  مـعشـوقـه بـسـامـان شـد، تـا بـاد چـنین بـادا
                           کـفـرش هـمـه ایـمـان شـد، تـا بـاد چنین بـادا

 

» حال عجیبی دارد انصافا این سال تحویل. تازه شدن دهه و عددی که زمانی برایمان دور بوده و حالا نزدیک

است. اما می‌خواهم رنگ دوست داشتن ببخشم به همهٔ دلواپسی‌ها. این دههٔ

تازه همه را رو سفید می‌کند... خوب می‌دانم! شک نکنید...

 » یادمان نرود روزهای عید پر است از فراموشی

و شیطان  می رقصد و می چرخد و شیرینی پخش می کند.

یادمان نرود عید را به خدا تبریک بگوییم.

 فقط یک بار در سال اتفاق می یفتدد اگر یادت رفت...............

یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی و نزدیکی با خدا.

نشود چشم های خضاب کردهای دوستیت را بگیرد

شیطان شیرینی می فروشد و دل می خرد.

شیرینی فراموشی یاد خدا.

تو از این شیرینی نخور.

 

نمی دانم چرا بهــــار را حس نمی کنم، دلم میخواد حس کنم ولی دلم نمیخواهد !!!!...

اصلا دست دلم به نوشتن نمی رود.اینقدر نگویید بنویس

نوشتن دل میخواهد..

 

تا اطلاع ثانوی تعطیل ِ تعطیل !!

 

 اگر مجالی بود و دلتان راه داد  التماس دعا.

                                        همین-یاعلی -

این روزها...

« جنس بعضی روزها را دوست ندارم،  بدجنس اند!  بد جنس...


» همه  ، این روزها غریبه اند. ناگفتنی هایم بسیار است و گفته هایم کم.

آن کسی که آشناست هم ،دور مانده به تماشای این غریبه ها و -  من...

-  تنهایی... -

این تعبیر عجیبی ست برای این روزها...

نشسته ام رو به روی بام سبز لاهیج به تماشای مسیر رفت و برگشت تله کابین ها....

چقدر زیباست..جای قدمهای نگاهتان خالیست، کنار پرواز پرستوها.

» آسمان این روزها آبی یکدست است. با ابرهایی سفید و تکه ای. همه چیز برای بهار مهیا می شود. و

من دلم یک بهار می خواهد از همان هایی که می دانیم. با دشت هایی وسیع و آسمان هایی آبی و

 صدای علیرضا افتخاری (در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم....از دیده  ره کوی تو با

اشک بشویم، با حال نزارم..)

 و  شعرهای جبران خلیل جبران،را  که  این روزها در رویا مرورشان می کنم... و دلم بهار می خواهد،

بــهـــــــــــــــــــــار !

 

« حال ما خوب است، اما شما باور نکنید...!!

 

 

بدهکار..

 به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود .

به چشم های آسمان بدهکارم که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین و

 قدمهایم را .. قدمهایت را شمردم.

. به چشم های باران بدهکارم که وقت باریدنش ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش

و نپرسیدم از شرم

کدام گناه می بارد .

به چشم های درخت پشت پنجره مان بدهکارم که هر بار دلم تنگ غصه ها بود ٬

رو به چشم هایش..

نشستم و گفتم و باریدم ٬               بی آنکه ببینمش .

به چشم های پیرزن همسایه مان بدهکارم که هر بار از سر خستگی و بی حوصلگی

قدم هایم را تند  کردم،
 
تا نکند جمله هایش بیشتر از یک احوالپرسی ساده ادامه پیدا کند.

 

و به چشم های تو ...

بیشتر از همه بدهکارم ٬ که وقت دوست داشتن شرم نوشتم..

و وقت دلتنگی،

عشق خواندم .

به چشم های تو بدهکارم که یادم می رود روزهای خوب را رج به رج ببافم به خط چشم هایم ٬ که

نکند رشته ی دوستی مان  از دست در برود و ...

به چشم های تو از همه بیشتر بدهکارم !

 
» بهترین لحظه برای هر کسی شاید این باشد که بداند دلش را جایی فرستاده که میزبان خوبی دارد . و

بدترین لحظه ...ـ«

 

 

پ.ن:

-آسمان صاف و شب آرام...


- چقدر این روزهای آخر سال با سماجت میگذرند...   »  دلم برا حرمش پَــــر میزنه  «