●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

دلم برای خودم تنگ شده است..

با من چه کار می کنی حضرت معشوق

رفیقانم یک به یک خنجر به دست از پیشم می روند

بی انکه بدانند دوستشان دارم

با من چکار می کنی

حالم خوب نیست

به همه دروغ می گویم

نمازهایم یک در میان قضا است

حالم خوب نیست استادم از من دلگیر شده

راهم را گم کرده ام

با من چکار می کنی......؟

با من چکار می کنی؟
 
بگذریم از دلتنگیهای گذشته که ناگهانی بر دلم هوار میشود و دیوانه ام می کند
 
دلم میخواهد مثل گذشته باز سبز شوم...بگذریم از سپاه کفری که در دلم بیداد می کند

از پرنده های ابابیلی که نمی دانم چرا دیر کرده اند

از اینکه کسی  به فکر گل های باغچه نیست...

که این دیوانه در فکر شفا نیست

که هر چی هست اما بی وفا نیست

حالا خودت می دانی و این دل بی کس من اگر همه مرا رها کنند می دانم که تو پای من می مانی

می دانم بد کرده ام

می دانم گناه کرده ام می دانم

اما می خواهم به خودم برگردم

حضرت معشوق

با من...

با من که دیوانه ی توام

با من که پشیمان

با من ...

چکار می کنی؟  دلم میخواهد مثل گذشته باز سبز شوم...

و سبز میشوم باز در نگاه ِ دوباره تو.


الی-حوالی دلتنگی - بهار بابلسر.

 

هوای دلت را دارم... هوای ِ دلم را داری ؟

یه حرفی روی دلم سنگینی میکنه دوست دارم بگم تا سبک شم ، ولی نمیدونم چیه...!!؟؟

دلم برای حضور تو  - الان  - کنار دلتنگی هایم ،  تنگ شد، دلم رها میخواهد . از

همان رها شدن های یک هویی از بند این دلتنگی و دل اشوبی...!!

 جایت  خالی است..خیلـــــــــــــــــــــی خالی.کاش بودی و خط می زدی

همه ی این دل آشوبی هایم را..

 تمام نمی شود  این دلتنگی و دلشوره و دلواپسی ِ لعنتی ... تمام نمی شود و دلم

انگار  دارد آرام آرامم میمیرد. انقدر آرام که هیچ کس نمی بیند..

باز سر میزند تنهایی باز بیخوابی ها. ... من آدم این روزها نیستم  ، کاش مثل دیگران

بودم می آمدم می نشستم و می گفتم و می خندیدم  آن وقت بی آنکه دلم هوایی شود

می رفتم دور می شدم و غرق روزهایی می شدم که اصلا نبودی، آن وقت بود ونبودت

فرقی نمی کرد ،

اما دل خوش این لحظه های زندگی ام ، دل خوش همین دوست داشتن ها

... من با عشق می میرم و بی عشق هم می میرم، باید جایی باشم میان بی عشقی و

عشق ، شاید ندانی چه می گویم ... شاید ...

این روزها اصلا حال خودم را نمی دانم.بین مرز دوست داشتن و همیشه رفتن

مانده ام.

قول داده ام به دلم تو را فراموش کنم...اگر بنا بر فراموش ست پس این دلتنگی و دلواپسی از کجاست...من کجای ِ زندگی توام..؟ هه...

کاش چشم های تو می‌دید این  قراری‌هایم را...

تو به راحتی دادی به دست باد این دل تنهای بی صاحبم را...ولی من ....خاک بر سر این دل بی غیرتم.

 

 

 - دیالوگ ماندگارسریال مادرانه

  مریم : " من پدر ِ این دل رو در میارم " من پــــدر این دل رو در میــــــــــــــــــــــــارم.