●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

هر شب تنهایی-

سجـــاده ام را پهن میکنم کنار پنجره اتاقم، در بستر  ِ بام ِ سبــز  لاهیــــج! ساعت به وقت دلم ، هـــوا

بـارانیست.دلم اشکــ میخواهد و درد و دل کردن. کاش کسی مرا میفهمید. چندی ست از بغض

سرشارم ونباریده ام. با هر بهانه ای بغض بر گلویم چنگ می اندازد این روزها.. یک شانه صبور لازم است

برای تحملاین همه باران- دلتنگ خانه ام.دلم برای کسی و نگاهی مهربان تنگ است که با زیبایی

کلامشمرا در عشقش غرقکند و به قول سهراب دچار آبی دریای بیکران کند .نمیدانم من نابینا شده ام یا

این کسی هاونگاههای مهربان در زندگی ام گم شده اند..!!

.

.

....ساعت به وقت دلم، شوق پریدن- سجاده که پهن است و گل مریمی که پدر آورده در دستان

سجاده. عطر خوشش پیچیده در آغوش اتاق... دلم قدری آرام تر شده است. سوره ی قدر میخوانم.. 

حافظ در دستم-

لب میگشاید.:    

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان /   که ب مژگان شکند قلب همه صف شکنان.

مست بگذشت نظر بر من درویش انداخت....

دلم لک زده برای شیراز..

  این نوشته هم خوب نشد.خیلی وقت است که دیگر خوب

نمینویسم. ..

! لحظاتم پُر شده از اندوه - یا به زنگار غمی آلوده ست.

دلم به گلایه نمیرود که هرچه هست گلایه از دلم هست که اصلا با من کنار نمی آید.

اشک بر صورتم لبریز است.. بهار غمهایم را آب میدهم...و صدای اذان می آید...

                       این روزها اگر مجالی بودو دلتان راه داد کمی التماس دعا.