●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

این روزها...

« جنس بعضی روزها را دوست ندارم،  بدجنس اند!  بد جنس...


» همه  ، این روزها غریبه اند. ناگفتنی هایم بسیار است و گفته هایم کم.

آن کسی که آشناست هم ،دور مانده به تماشای این غریبه ها و -  من...

-  تنهایی... -

این تعبیر عجیبی ست برای این روزها...

نشسته ام رو به روی بام سبز لاهیج به تماشای مسیر رفت و برگشت تله کابین ها....

چقدر زیباست..جای قدمهای نگاهتان خالیست، کنار پرواز پرستوها.

» آسمان این روزها آبی یکدست است. با ابرهایی سفید و تکه ای. همه چیز برای بهار مهیا می شود. و

من دلم یک بهار می خواهد از همان هایی که می دانیم. با دشت هایی وسیع و آسمان هایی آبی و

 صدای علیرضا افتخاری (در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم....از دیده  ره کوی تو با

اشک بشویم، با حال نزارم..)

 و  شعرهای جبران خلیل جبران،را  که  این روزها در رویا مرورشان می کنم... و دلم بهار می خواهد،

بــهـــــــــــــــــــــار !

 

« حال ما خوب است، اما شما باور نکنید...!!