●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

از لبخند نگاهت هر‏چه بگویم عجیب نیست...

سرزمین من همین لبخند‏های توست.

که میان جز و مد نگاهت گیر میکند

نمی‏داند بیاید یا برود

باشد یا نباشد

بخندد یا...

یا...

یا...

بخندد

احساس روزهای پیری در نگاهم موج میزند

دیگر لبخند هایم طعم جوانی نمیدهد

دستم را بلند می‏کنم

و صدایم را هم...

تو میدانی که باید...

هر بار نام اعظمت را برده ام شده است

این بار یا میشود

یا...

یا...

یا می‏شود

این دل به هیچ صراطی مسقیم نیست

یه هیچ لبخندی جز تو خودش را نمی‏فروشد

 بر من بخند؛ تا مستانم زودتر بهار شود...

که دلتنگ دوباره روئیدنم..