●●● به دلتنگــــــی هایم دست نزن √

..::اینک من دخترکی تنها .. در استانه فصلی سرد..:..

مترسک...

  عاشقت می‌شوند٬

 بی‌آنکه بدانند ساز دلت کی کوک می‌شود.

 عاشقشان می‌شوی٬

 با قصهٔ ساده دستانشان٬

 پریشانی لیلی وار مو‌هایشان و

 گاهی خنده‌ای و کلامی و...‌گاه بوسه‌ای.

 تو

 عاشق مترسک‌ها می‌شوی

 در  دشتی  وسیع که

 - مترسک‌هایش -

 عاشقی نمی‌دانند.

 اینجا سرزمین فرمانروایی مترسک هاست.

 مترسک هایی که در دلشان هر چیزی به جای عشق جولان

 می دهد و شک به جای یقین آبرو داری می کنـــد..!!

 من اما از مترسک‌ها نخواهم بود.

 من٬

 عاشق خنده‌های کسی خواهم شد

 که مثل من

 از مترسک‌ها بیزار است.-  با اینکه  بسیار اندک اند و محدود -

 

الــــــــے نوشتــــ ::...

  -  .من می گویم اصلا این روزها عاشق نشوی وتنها باشی سنگین تر است...!

 

 -دلم یک ساحل آرام می خواهد و یک دل سیر سکوت و تماشا.  به خنده های خودم مشکوکم.این باران بی دلیل راهی چشم هایم نشده اند..